اسكندر بيگ تركمان

986

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و سوانح مذكور كه باقتضاء قضاء روى داده و تجديد قواعد مصالحه و دوستى نوشته مصحوب ايلچى سخندان فرستادند و ايلچى مذكور در دار السلطنهء هرات بپايهء سرير اعلى رسيده مكتوب مذكور را به نظر انور در آورد و حقايق حالات بزبانى عرض كرد و نمود كه اليوم طايفه ينكچرى كه قصد پادشاه خود كرده در حينى كه دخيل ايشان شده بود بقتل آوردند در ميانهء دولتخواهان سلسلهء آل عثمان مطعونند و جمعى از نيكخواهان را اراده چنانست كه چون سلطان مصطفى دماغ شهرت يافته و از سلطنت او محتمل است كه امور دولت اختلال پرهيز و هر گاه قدرت يابند سلطانمراد نام برادر سلطان عثمان را كه كودك خرد - سال است بپادشاهى اختيار نموده طالب چون سلطان عثمان باشند و طايفه ينكچرى بدينجهت راضى بسلطانمراد نيستند و اين گفتگو فيما بين واقع است و اين مقدمات بساير ممالك سرايت نموده در هر گوشه متغلبى سر بفساد برآورده در هر سرى سودائى است در خلال اين حال ملازم حسينخان با يكنفر چاوش از بغداد آمده شرح بر همخورگى عراق عرب و نزاع و جدال كه فيما بين عظماء دار السلام بغداد وقوع يافته بنوعى كه در ذيل مرقوم ميگردد معروض داشت . شرح وقايع و قضاياء دار السلام بغداد و فتور عراق عرب مجملى از حقايق حالات دار السلام آنكه مدت مديد و عهد بعيد است كه آقايان و عظماى سپاه بغداد بخودسرى معتاد گشته كل مداخل و مخارج آن ملك را بقبضهء اقتدار خود درآورده حكام و پاشايانى كه از جانب سلطان روم ميآمدند دخل نميدادند و اگر احيانا بعضى اطاعتگونه بظهور ميآوردند پاشا را در سراى حكام فرود آورده وجه معيشت سرانجام ميدادند هر كدام تسلى نميشدند بتنگ آمده راه مراجعت ميپيمودند و آنكه تسلى ميشد روزى ميگذرانيد . درين عهد محمد قنبر نامى كه آقاى ينكچريان بغداد بود و بكرسو باشى كه از عظماء و آقايان معتبر بود با يكديگر اتفاق نموده هر كدام جمعى ملازم خاصهء خود كه در ميانهء روميه سگبان مينامند بهمرسانيده هر يك بارادهء حكومت و خودسرى سر بطغيان و عصيان برآورده بودند و تمكين هيچ پاشائى و حاكمى نكردند رفته رفته بكرسو باشى اختيار و اقتدار بيشتر يافت و بدينجهت فيما بين [ 695 ] وحشت پديد آمده محمد قنبر در مقام دفع بكرسو باشى شده در حينى كه او با فوجى از جنود بغداد و سگبانان خود به جهت اخذ مال متمردان حله رفته بود محمد قنبر كس بحله فرستاد كه تمكين او ندهند خود با گروهى از تبعه قصد غارت اموال بكرسو باشى كرده بر سر خانهء او رفت و گروهى بحمايت او ممانعت نموده بين الفريقين مهم بمحاربه انجاميد بكرسو باشى در راه اين خبر شنيده سپاهيان را كه همراه او بودند بانعامات و وعده‌هاى جميل با خود ساخته به شهر عود نمود . القصه سپاهى بغداد دو گروه گشته يك گروه با محمد قنبر در نارين قلعه و گروه ديگر با بكرسو باشى در شهر بودند و فيما بين جنگ و جدال وقوع مييافت آخر الامر بكرسو باشى اهل قلعه را نيز فريب داده اكثر از محمد قنبر روگردان شده خود را از قلعه به شهر مىانداختند . مجملا بكرسو باشى بر قلعه نيز مستولى شده محمد قنبر را بدست آورده او را با چند نفر ديگر كه مظنهء خلاف داشت از ميان برداشته اموال و اسباب بينهايت بدست آورده بسگبانان و سپاهيان خود داد و چند نفر از مشايخ مزار ابو حنيفه را كه با محمد قنبر متفق بودند در كشتى نشانيده آتش در كشتى